تبليغاتX
daftarche

 تکرار و تکرار

 

  مکررتر از آنچه در تو جاریست

 

  و زمان که خود را بر اندیشه ام میآویزد

 

  و روز به روز

 

   نقطه وجودیم را

 

   لکه دارتر میکند

 

   عشق

 

      ابتذال

 

         تردید

 

             واهمه

 

 و من که شهوت تکرار خود را

 

    بر بستر باکره ای تف میکنم

 

      و باکره ای که عفتش را

 

            دیریست بستر شب از او ربودست

 

 

+ تحریر شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت توسط شادی |

+ تحریر شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت توسط شادی |

 

باران میبارد

با آوای زنانی که

     حتی در خاطره مرده اند

 

وشما نیز میبارید

 ای دیدارهای شگرف زندگی من

         ای ریزه قطره ها

 

و این ابرهای قاب شده بنای خروشیدن گذاشته اند

                                 با جهانی از شهرهای شماعی

 

وقتی که میبارد گوش بسپار

تا تأسف و تحقیر با نوایی قدیمی بگریند

 

گوش بسپار به افتادن قطره ها یی که تو را در خود نهفته اند

                                                            در بالا و پایین

 

+ تحریر شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت توسط شادی |

+ تحریر شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت توسط شادی |

یک روز لحظه ها را در قاب می نویسند

 

روز دگر صدا را در آب می نویسند

 

اندیشه های بی خود در لا له های بی رنگ

 

وقتی که جنس ما را مهتاب می نویسند

 

یک چتر بی شکایت با سینه های غایت

 

باران بی صدا را مستاب می نویسند

 

قومی که با صداقت دارد نشان ترفیع

 

وقتی که با عرب ها هم خواب می نویسند

 

کافیست در بکارت یک بار جان سپاری.....

 

تا نسل باقی ات را القاب  می نویسند

 

نیمی لجن به پا خور نیمی دگر به ظاهر

 

آنجا که صورتک را لبلاب می نویسند

 

وقتی که سایه ها را در تیر بار حسرت....

 

دیدم....شبیه سیمرغ در خواب می نویسند

 

یک بار گفته بودم این جا مجال مرگ است

 

وقتی که خط ما را پیشاب می نویسند

 

اشراق روز اول یک روز در بیابان

 

روز دگر خدا را مرداب می نویسند

 

دیروز یک صدا بود در خاطرات یک مغ

 

امروز لحظه ها را در قاب می نویسند

 

+ تحریر شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت توسط شادی |

و آرام شد

  و آرام آرام پلکهایش را بست و خفت

  ودیگر در دام نیافتاد

  و دیگر تا سحر ستاره ها را نشمرد

  و دیگر مسافر همیشگی شب نبود

  و دیگر بهانه ای نبود برای گریستن

  و دیگر ترانه ای نبود برای زمزمه مستی

  و دیگر هوایی نبود برای تنفس

  و دیگر روزهایی نبود برای تنهایی

  و دیگر ترنمی نبود برای باران

  و دیگر سبویی نبود برای شکستن

  و دیگر جوابی نبود برای سلام

  و دیگر کوچه ای نبود برای آشنایی

  و دیگر کلامی نبود برای تکرار

  و دیگر چیزی نبود برای سرزنش

                  و دیگر عشق نبود

                           آرام بود، آرام خفته بود

                                                    دلم آرام خفته بود

 

 

+ تحریر شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت توسط شادی |

 

وقفه افتاده است

دارد میکشد لبهای گفتن را تا گلوگاه فراموشی...

هست هر چیزی

وارونه.

دارد اینجا بلع میگردد

عضو سیاری که استاده است اندرون حلقه وقفه

خواب بی گاهه

خستگی وهم مکنده

اشتغالات عبث گونه

دستهایم پر از هیچ است...

 

+ تحریر شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت توسط شادی |

گاهی مسیر جاده به بن بست میرود

گاهی تمام حادثه از دست میرود

گاهی همان کسی که دم از عقل میزند

در راه هوشیاری خود مست میرود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست می رود

هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هر آنچه لایقمان هست میرود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند

وقتی غبار معرکه بنشست میرود

اینجا یکی برای خودش حکم میدهد

آن دیگری همیشه به پیوست میرود

بیراهه ها به مقصد خود ساده میرسند

اما مسیر جاده به بن بست میرود

+ تحریر شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت توسط شادی |

          صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو

يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو

ای كبوتر به كجا قدر دگر تاب بيار

آسمان پای پرت پير شود بعد برو

خواب ديدی شبی از راه سوارت آمد
باش تا خواب تو تعبير شود بعد برو
+ تحریر شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت توسط شادی |

+ تحریر شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت توسط شادی |

وقت آن شد که به گل وقت شکفتن بدهی       

ای سرانگشت تو آغاز گل افشانی ها

+ تحریر شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت توسط شادی |

 
کد یاهو مخفی-blog