...
تیر حتمی قضایش را
هیچ سپری نمیشکند
و لطف و محبت و هدایتش را
هیچ مانعی باز نمیدارد …
جهل و نادانی من
و عصیان و گستاخی من
تو را باز نداشت
از اینکه راهنماییام کنی
به سوی صراط قربتت
و موفقم گردانی
به آنچه رضا و خشنودی توست.
پس
هر گاه که تو را خواندم
پاسخم گفتی.
هر چه از تو خواستم
عنایتم فرمودی.
هر گاه اطاعتت کردم
قدر دانی و تشکر کردی.
و هر زمان که شکرت را به جا آوردم
بر نعمتهایم افزودی.
و اینها همه چیست؟
...
تو پناهگاه منی!
تو کهف منی!
تو مأمن منی!
وقتی که راهها و مذهبها
با همه فراخیشان
ما را به عجز میکشانند
و زمین با همه وسعتش
بر من تنگی میکند و ...
...
قدرت برکاتت را بر من فرو ریز
تا آنجا که تاخیر را در تعجیلهای تو
و تعجیل را در تأخیرهای تو نپسندم.
آنچه را که پیش میاندازی
دلم هوای تاخیرش را نکند
و آنچه را که باز پس مینهی
من را به شکوه و گلایه نکشاند.
... من آنم که بدی کردم
... من آنم که گناه کردم.
من آنم که به بدی همت گماشتم.
من آنم که در جهالت غوطهور شدم.
من آنم که غفلت کردم.
من آنم که پیمان بستم و شکستم.
من آنم که بدعهدی کردم ...
بال گسترده و پر شکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری طلبم.
نه ریسمانی که بدان بیاویزم.
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.
چه میتوانم بکنم؟ وقتی که این کوله بار زشتی و گناه با من است؟!
مرا از سیطرهی ذلت بار نفس نجات ده
و پیش از آنکه خاک گور بر اندامم بنشیند
از شک و شرک رهاییام بخش.
"بخشی از دعای حسین (ع) در روز عرفه
ترجمه علی شریعتی"
...
تو غفلت پروانه را
دربادهای پاییزی
ندیده ای
که بدانی
آذرماه از آواز کدام پرنده
این همه زمستان است
...
این روزها
اینگونه ام ببین،
دستم چه کند پیش می رود، انگار
هر شعر باکره ای را سروده ام
پایم چه خسته می کشدم، گویی
کَت بسته از خم هر راه رفته ام
تا زیر هر کجا!
حتی شنوده ام
هر بار شیون تیر خلاص را
...