
پل میزنیم به نامعلوم
در می گشاییم به ناممکن
از وجود چنان بنایی ساختیم که نردبان هزار پلۀ حضور به گَردَش نمی رسد
...
نه!
انسان، هیچ گاه برای خود مأمن خوبی نبوده است
پا می چرخانم
...
هر که بگوئی بودیم مگر آن کس که تقدیرمان بود.
پا می چرخانم
پا می چرخانم رو به سمتی که سمتی نیست
...
...
اصلا بگذار خيالها را راحت کنم.
ادبيات واقعی و صميمانه،
دفترچههای خاطرات هستند
که کرورها در نهانخانههای آدمها حفاظت میشوند
و هرگز هم برای سراسر خوانده شدن
به کسی عرضه نمیشوند
...
